روسی плодородный, размножающийся اسپانیایی fértil فرانسوی fertile زرخیز، پیداواری ترجمه ها. Fertile – englishрусский translations in wikdict. Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی. نتایج برای معنی فارسی fertile.
معنی و نمونه جمله fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین. معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری, Chemistry a chemical compound created to have the. Results for fertile translation from english to persian mymemory. Этот плодородный период длится до конца тридцати или начала сорока.Translate Fertile To Hebrew Morfix English Hebrew Dictionary.
روسی плодородный, размножающийся اسپانیایی fértil فرانسوی fertile زرخیز، پیداواری ترجمه ها. معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری. دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی. قابل لقاح در داخل خود ، اماده زاد و ولد دوتایی باهم ، آماده زاد و ولد دوتائی باهم. ایمیل شمااختیاری ایمیل وارد شده. نتایج برای معنی فارسی fertile. تعریف و معنی fertileدر زبان انگلیسی. دیکشنری انگلیسی به فارسی, این واژه تخصصی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید, Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی.تعریف و معنی fertileدر زبان انگلیسی.. باردار, حاصلخیز, بارور are the top translations of fertile into persian.. A natural substance that is used to make the ground more suitable for growing plants..
حاصلخیز, پرثمر, بارور, برومند, پربرکت. معنی adjective حاصلخیز، پرثمر، بارور، برومند، پربرکتمعنی برای کلمه fertile پیدا نشد. ایمیل شمااختیاری ایمیل وارد شده.
ماده ای که برای تغذیه و رشد بهتر گیاهان به خاک اضافه می شود. مثال adding fertilizer helps the plants produce bigger flowers. Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی.
Fertile – Englishрусский Translations In Wikdict.
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.. معنی و نمونه جمله fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین.. Translation of fertile into persian.. Of an animal, person, or plant able to produce offspring, fruit, or seed..
Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس, Fertile – englishрусский translations in wikdict. Translate fertile to hebrew morfix english hebrew dictionary. قابل لقاح در داخل خود ، اماده زاد و ولد دوتایی باهم ، آماده زاد و ولد دوتائی باهم. افزودن کود باعث تولید گل های بزرگ. بارور، حاصلخیز، پربرکت، پرثمر، برومند.
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. بارور ، حاصلخیز ، دارای قدرت باروری ، قادر به تولید مثل, Related phrases for fertile, معنی fertile دیکشنری انگلیسی به فارسی.
This fertile period lasts until the late thirties or early forties. باروری ، بارخیز و حاصلخیز. Human translations with examples هلال حاصلخیز. حاصلخیز, پرثمر, بارور, برومند, پربرکت. Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. معنی adjective حاصلخیز، پرثمر، بارور، برومند، پربرکتمعنی برای کلمه fertile پیدا نشد.
معنی Adjective حاصلخیز، پرثمر، بارور، برومند، پربرکتمعنی برای کلمه Fertile پیدا نشد.
ماده ای که برای تغذیه و رشد بهتر گیاهان به خاک اضافه می شود. معنی fertility به فارسی + جملهها با تلفظ. Sample translated sentence all remaining fertile women should be collected and. Этот плодородный период длится до конца тридцати или начала сорока. A natural substance that is used to make the ground more suitable for growing plants.
افزودن کود باعث تولید گل های بزرگ. خرید اشتراکافزودن واژه افزونه مرورگر. تعریف و معنی fertile در زبان انگلیسی دیکشنری تصویری.
خرید اشتراکافزودن واژه افزونه مرورگر, Related phrases for fertile. دیکشنری انگلیسی به فارسی, نتایج برای معنی فارسی fertile.
loverosie مثال adding fertilizer helps the plants produce bigger flowers. معنی fertile دیکشنری انگلیسی به فارسی. معنی adjective حاصلخیز، پرثمر، بارور، برومند، پربرکتمعنی برای کلمه fertile پیدا نشد. این واژه تخصصی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. این واژه تخصصی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. malayalam kambi rajan
manhatic manga Translate fertile to hebrew morfix english hebrew dictionary. باروری ، بارخیز و حاصلخیز. معنی fertile به فارسی + جملهها با تلفظ. ماده ای که برای تغذیه و رشد بهتر گیاهان به خاک اضافه می شود. دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی. manga hintairead
lily by dani lily lou دیکشنری تخصصی معنی fertile به فارسی. دیکشنری انگلیسی به فارسی. معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری. Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. روسی плодородный, размножающийся اسپانیایی fértil فرانسوی fertile زرخیز، پیداواری ترجمه ها. malayalam actress hot saree photos
malayalamkambistories Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. A natural substance that is used to make the ground more suitable for growing plants. بارور، حاصلخیز، پربرکت، پرثمر، برومند. معنی fertility به فارسی + جملهها با تلفظ.
mallu actress hot beauty معنی fertile به فارسی + جملهها با تلفظ. جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی. نتایج برای معنی فارسی fertile. Translate fertile to hebrew morfix english hebrew dictionary.
