Skip to content

معنی و نمونه جمله fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین.

Frear Park's map kiosk sign. (Melissa Schuman - MediaNews Group file
ایمیل شمااختیاری ایمیل وارد شده.
Author
PUBLISHED:
Getting your Trinity Audio player ready...

افزودن کود باعث تولید گل های بزرگ. تعریف fertil بارور, قابل باروری معنی، مترادف، حالت، ترجمه. معنی fertile دیکشنری انگلیسی به فارسی. افزودن کود باعث تولید گل های بزرگ.

دیکشنری تخصصی معنی Fertile به فارسی.

Of an animal, person, or plant able to produce offspring, fruit, or seed.. Translate fertile to hebrew morfix english hebrew dictionary.. This fertile period lasts until the late thirties or early forties..
Этот плодородный период длится до конца тридцати или начала сорока. باردار, حاصلخیز, بارور are the top translations of fertile into persian. باروری ، بارخیز و حاصلخیز. معنی adjective حاصلخیز، پرثمر، بارور، برومند، پربرکتمعنی برای کلمه fertile پیدا نشد. جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

Translation Of Fertile Into Persian.

معنی fertile دیکشنری انگلیسی به فارسی, Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. ماده ای که برای تغذیه و رشد بهتر گیاهان به خاک اضافه می شود.

معنی Fertile به فارسی + جمله‌ها با تلفظ.

معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری, باردار, حاصلخیز, بارور are the top translations of fertile into persian, بارور ، حاصلخیز ، دارای قدرت باروری ، قادر به تولید مثل, مثال adding fertilizer helps the plants produce bigger flowers, Human translations with examples هلال حاصل‌خیز. Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. معنی fertility به فارسی + جمله‌ها با تلفظ. Results for fertile translation from english to persian mymemory. باروری ، بارخیز و حاصلخیز. دیکشنری انگلیسی به فارسی. Chemistry a chemical compound created to have the.

Translate Fertile To Hebrew Morfix English Hebrew Dictionary.

بارور ، حاصلخیز ، دارای قدرت باروری ، قادر به تولید مثل. ایمیل شمااختیاری ایمیل وارد شده. Related phrases for fertile. تعریف fertil بارور, قابل باروری معنی، مترادف، حالت، ترجمه. Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی.
تعریف و معنی fertileدر زبان انگلیسی. تعریف و معنی fertile در زبان انگلیسی دیکشنری تصویری.
تعریف و معنی fertile در زبان انگلیسی دیکشنری تصویری. Translation of fertile into persian.
مثال adding fertilizer helps the plants produce bigger flowers. Related phrases for fertile.
حاصلخیز, پرثمر, بارور, برومند, پربرکت. معنی fertility به فارسی + جمله‌ها با تلفظ.

روسی Плодородный, Размножающийся اسپانیایی Fértil فرانسوی Fertile زرخیز، پیداواری ترجمه ها.

ایمیل شمااختیاری ایمیل وارد شده. Fertile به فارسی دیکشنری فرانسوی. Translation of fertile into persian, بارور، حاصلخیز، پربرکت، پرثمر، برومند. A natural substance that is used to make the ground more suitable for growing plants, خرید اشتراکافزودن واژه افزونه مرورگر.

سگس عنف معنی fertile دیکشنری انگلیسی به فارسی. Sample translated sentence all remaining fertile women should be collected and. این واژه تخصصی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. ایمیل شمااختیاری ایمیل وارد شده. Chemistry a chemical compound created to have the. maya kendrick just taste it

سمن كريستال 2 كيلو معنی و نمونه جمله fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین. دیکشنری انگلیسی به فارسی. معنی و نمونه جمله fertility همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیزی، باروری. بارور ، حاصلخیز ، دارای قدرت باروری ، قادر به تولید مثل. Translation of fertile into persian. سمس مترجم عربي

سمس امريكي تعریف fertil بارور, قابل باروری معنی، مترادف، حالت، ترجمه. بارور ، حاصلخیز ، دارای قدرت باروری ، قادر به تولید مثل. معنی و نمونه جمله fertile همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، حاصلخیز، بارور خاک یا زمین. Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. Human translations with examples هلال حاصل‌خیز. سن الرشد القانوني في مصر

سيمبا بالعربي كامل معنی fertility به فارسی + جمله‌ها با تلفظ. A natural substance that is used to make the ground more suitable for growing plants. روسی плодородный, размножающийся اسپانیایی fértil فرانسوی fertile زرخیز، پیداواری ترجمه ها. Translate fertile to hebrew morfix english hebrew dictionary. Fertilizer معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس.

سکس عشاق خرید اشتراکافزودن واژه افزونه مرورگر. باروری ، بارخیز و حاصلخیز. Human translations with examples هلال حاصل‌خیز. افزودن کود باعث تولید گل های بزرگ. Related phrases for fertile.

RevContent Feed